خلوتی با شیخ بهایی
غزل شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر کنم گله من از زمانهٔ غداربه خاطرت نرسد از من شکسته غبار
۲
به گوش من، سخنی گفت دوش باد صبامن از شنیدن آن، گشتهام ز خود بیزار
۳
که بنده را به کسان کردهای شها! نسبتکه از تصور ایشان مرا بود صد عار
۴
شها! شکایت، خود نیست گرچه از آدابولی به وقت ضرورت، روا بود اظهار
صفحهٔ ۱ از ۳