خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورددل شوریدهٔ ما را به نو، در کار میآورد
۲
من آن شکلِ صِنوبر را ز باغِ دیده بَرکَندَمکه هر گُل کز غمش بِشْکُفت مِحنت، بار میآورد
۳
فروغِ ماه میدیدم ز بامِ قصر او روشنکه رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد
۴
ز بیمِ غارتِ عشقش، دلِ پُرخون رها کردمولی میریخت خون و رَه بِدان هنجار میآورد
صفحهٔ ۱ از ۲