خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفاوانچه دیدم به مکافات جفا بود ، جفا
۲
شربت من ز کف یار الم بود، المقسمت من ز در دوست بلا بود، بلا
۳
سکهٔ عشق زدن محض غلط بود ، غلطعاشق ترک شدن عین خطا بود، خطا
۴
بار خوبان ستم پیشه گران بود ، گرانکار عشاق جگر خسته دعا بود، دعا
صفحهٔ ۱ از ۳