خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم بیمار تو شد باعث بیماری مابه مسیحا نرسد فکر پرستاری ما
۲
تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدمگشت آزادیِ ما ، بندِ گرفتاریِ ما
۳
سر ما باد فدای قدم عشق ، که دادبا تو آمیزش ما از همه بیزاری ما
۴
بس که تن خسته و دل زار شد از بار غمتترسم آخر که به گوشت نرسد زاری ما
صفحهٔ ۱ از ۳