شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی استدر سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است
۲
جان از سر میدان تو بیرون نتوان بردکز صف زده مژگان تو هر گونه سپاهی است
۳
یک باره نشاید ز کسی چشم بپوشیکاسوده دل از چشم تو گاهی به نگاهی است
۴
فریاد که دل در سر سودای تو ما راانداخت به راهی که برون از همه راهی است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth