خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه استعندلیبان کهن را داستان تازه است
۲
تا کدامین خسته را کشتی ز تیغ بیدریغزان که بر دامانت از خونش نشان تازه است
۳
برقی از هر گوشه آهنگ گلستان کرد بازگوییا بر شاخ طرح آشیان تازه است
۴
چون جرس در سینه مینالد دل زارم مگرنوسفر ماهی میان کاروان تازه است
صفحهٔ ۱ از ۳