خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلندکه به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
۲
حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشاکه به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند
۳
هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بختمگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند
۴
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو میباشصبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
صفحهٔ ۱ از ۲