شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد جانان عین درمان است گویی نیست هسترنج عشق آسایش جان است گویی نیست هست
۲
عشق سرگرم عتاب و عشق ما زان در عذابصبح محشر شام هجران است گویی نیست هست
۳
مشرق خورشید خوبی مطلع انوار عشقهر دو زان چاک گریبان است گویی نیست هست
۴
چشم ساقی مست خواب و چنگ مطرب بر ربابدور دور می پرستان است گویی نیست هست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth