خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیستخون عشاق تو در رهگذری نیست که نیست
۲
غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریختکه نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست
۳
من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بسشور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست
۴
نه همین لاله به دل داغ تو دارد ای گلداغ سودای رخت بر جگری نیست که نیست
صفحهٔ ۱ از ۳