خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نه آن ترک سیه چشم سر یغما داشتمژه را بهر چه صف در صف و جا بر جا داشت
۲
تلخ کامی مرا دید و ترش روی نشستآن که صد تنگ شکر در لب شکرخا داشت
۳
جانم آمد به لب از حسرت شیرین دهنیکه در احیای دل مرده دم عیسی داشت
۴
شاهدی تشنه لبم کشت که از غایت لطفچشمهٔ آب بقا در لب جان بخشا داشت
صفحهٔ ۱ از ۳