خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدندگِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند
۲
ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوتبا منِ راهنشین، بادهٔ مستانه زدند
۳
آسمان بارِ امانت نتوانست کشیدقرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند
۴
جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنهچون ندیدند حقیقت، رهِ افسانه زدند
صفحهٔ ۱ از ۲