خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دلم در خم آن زلف سیهنام افتادچون غریبی است که در کشمکش شام افتاد
۲
سر ناکامی دل باختگان دانستمتا مرا کار بدان دلبر خودکام افتاد
۳
چه کنم گر نکنم پیروی باد صباکه میان من و او کار به پیغام افتاد
۴
نظر از روشنی شمس و قمر پوشیدمتا نگاهش به من تیره سرانجام افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳