خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر سر که به سودای خط و خال تو افتدچون سایه همه عمر به دنبال تو افتد
۲
واقف شده از حال شهیدان تو در حشرهر دیده که بر نامهٔ اعمال تو افتد
۳
آن چشم که بندد نظر از منظر خورشیدچشمی است که بر جلوهٔ تمثال تو افتد
۴
آن کار که جز دادن جان چاره نداردکاری است که با غمزهٔ قتال تو افتد
صفحهٔ ۱ از ۳