خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فرخنده شکاری که ز پیکان تو افتددر خون خود از جنبش مژگان تو افتد
۲
داند که چرا چاک زدم جیب صبوریهر دیده که بر چاک گریبان تو افتد
۳
مرغ دلم از سینه کند قصد پریدنمرغی ز قفس چون به گلستان تو افتد
۴
هر تن که شود با خبر از فیض شهادتخواهد که سرش بر سر میدان تو افتد
صفحهٔ ۱ از ۳