شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون داردپس چرا دل همه شب حال دگرگون دارد
۲
من و نظارهٔ باغی که بهاران آنجاخاک را خون شهیدان تو گلگون دارد
۳
من دیوانه و زلف تو گرفتن، هیهاتزان که این سلسله صد سلسله مجنون دارد
۴
در خور خرمی هر دو جهان دانی کیستآن که از دست غمت خاطر محزون دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth