خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شدهر سر که از میان رفت، آگاه از آن میان شد
۲
هر دوستی که کردم تاثیر دشمنی دادهر خون دل که خوردم از دیدهام روان شد
۳
سنبل ز بوی زلفت بی صبر و بی سکون شدنرگس به یاد چشمت رنجور و ناتوان شد
۴
در وصف تار مویت یک مو بیان نکردمبا آن که در تکلم هر موی من زبان شد
صفحهٔ ۱ از ۳