شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کام من از آن کنج دهان هیچ ندادندجز رنجم از این گنج نهان هیچ ندادند
۲
در وصف دهانش همه را ناطقه لال استاینجاست که تقریر زبان هیچ ندادند
۳
آتش زدگان ستم یار خموشنداینجاست که یارای فغان هیچ ندادند
۴
باریک تر از موی شدند اهل دل اماآگاهی از آن موی میان هیچ ندادند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth