شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خنده تو راهزن کاروان قندما نیش عشق خورده و لعل تو نوشخند
۲
برخاست نیشکر که ز قد تو دم زنداز هم جدا جدا شد و ببریده بندبند
۳
مردم سپند بر سر آتش نهند و توآتش زدی به عالم از آن خال چون سپند
۴
ماهی ندیده‌ام چو تو در چارسوی حسنخودرای و خودنما، خودآرای خودپسند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth