شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو و چشم سیه مستی که نتوان دید هشیارشمن و بخت گران خوابی که نتوان کرد بیدارش
۲
نه الله است هر اسمی که بسرایند در قلبشنه منصور است هر جسمی که بفرازند بردارش
۳
به بازاری گذر کردم که زر نقشی است از خاکشبه گل‌زاری قدم خوردم که گل عکسی است از خارش
۴
معطر شد دماغ جان من از بوی گیسویشمنور شد چراغ چشم من از شمع رخسارش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth