خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارشدل یک جمع پریشان شود از هر تارش
۲
عشق گوید که به یاد خم مشکین مویشعقل گوید که مرو بر دم پیچان مارش
۳
صف شکافی که چنین چشم خمارین داردچشم امید مدار از مژهٔ خون خوارش
۴
سر زلفی که به یک جو نخرد یوسف راای بسا سر که شود خاک سر بازارش
صفحهٔ ۱ از ۳