شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنشنه تاب آن که بپیچم به عنبرین رسنش
۲
به خون دیده نشانده‌ست گل‌رخی ما راکه گل نشسته به خون از لطافت بدنش
۳
بتی دریده به تن جامهٔ صبوری منکه سر به سر همه جان است زیر پیرهنش
۴
کسی رسانده به لب جان نازنین مراکه بر لب آمده جان ها ز حسرت دهنش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth