شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکشروزگارم تیره شد از تار موی مشکبویش
۲
شب که از خوی بد او رخت می‌بندم ز کویشبامدادان عذر می‌خواهد ز من روی نکویش
۳
عارف سالک کجا فارغ شود از ذکر و فکرشصوفی صافی کجا غافل شود از های و هویش
۴
خوش دل از وصلت نسازد تا نسوزی از فراقشزندگی از سر نگیری تا نمیری ز آرزویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth