شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست در حلقهٔ آن جعد چلیپا زده‌امدل سودازده را سلسله در پا زده‌ام
۲
عشقم آتش زد و آب مژه از سر بگذشتپی آن گوهر یک دانه به دریا زده‌ام
۳
در بر غمزهٔ طفلی سپر انداخته‌اممن که بر قلب جهان با تن تنها زده‌ام
۴
ساقیم کرده چنان مست که هنگام سماعسنگ بر شیشه نه طارم مینا زده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth