شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرمهزار دجله به یک‌دم گذشته از نظرم
۲
چه قطره‌ها که دمادم نریخت از مژه‌امچه شعله‌ها که پیاپی نخاست از جگرم
۳
زمین به زلزله از سیل اشک خانه کنمفلک به غلغله از برق آه شعله ورم
۴
چه شد خلیل که واله شود ز آتش منکجاست نوح که حیرت برد ز چشم ترم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth