خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشموه که تو در کنار گل، من به میان آتشم
۲
تا نمکم لب تو را، می به دهان نمیبرمتا نچشم از این نمک، چیز دگر نمیچشم
۳
چرخ شود غلام من، دور زند به کام منگر تو به گردش آوری جام شراب بیغشم
۴
کاسهٔ خون و جام می، فرق ز هم نکردهامبس که به دور نرگست باده نخورده، سرخوشم
صفحهٔ ۱ از ۳