خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار همحادثه در کمین من، فتنهٔ روزگار هم
۲
از مژه ترک مست من صف زده بر شکست منکار بشد ز دست من، چارهٔ نظم کار هم
۳
ساقی از این مقام شد، صبح نشاط شام شدخواب خوشم حرام شد، بادهٔ خوشگوار هم
۴
تار طرب گسسته شد، پای طلب شکسته شدراه امید بسته شد، چشم امیدوار هم
صفحهٔ ۱ از ۳