شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود
۲
رسم عاشق‌کُشی و شیوهٔ شهرآشوبیجامه‌ای بود که بر قامتِ او دوخته بود
۳
جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود می‌دانستو آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
۴
گر‌چه می‌گفت که زارَت بِکُشم می‌دیدمکه نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth