خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن منکه منتی است ز شمشیر او به گردن من
۲
فرشته سینه سپر میکند چو از سر نازسوار میگذرد ترک ناوکافکن من
۳
اگر تجلی آن ماه سبز خط این استبهل که برق بسوزد تمام خرمن من
۴
سؤال کردم ازو فتنه در حقیقت چیستجواب داد که رمزی ز چشم پر فن من
صفحهٔ ۱ از ۳