خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خونم بتی ریخت کش داده بی چونمژگان خون ریز در ریزش خون
۲
بی باده دیدی چشمان سرمستبی می شنیدی لبهای میگون
۳
در عهد زلفش یک جمع شیدادر دور چشمش یک شهر مفتون
۴
چشم و لب او هر سو گرفتهستشهری به نیرنگ، خلقی به افسون
صفحهٔ ۱ از ۳