شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببینزنجیر عدل آویخته، نوشیروانی را ببین
۲
قامت به ناز افراخته، خلقی ز پا انداختهدل‌ها مسخر ساخته، کشورستانی را ببین
۳
در خنده آن شیرین پسر، از پسته می‌بارد شکرشکرفشانی را نگر، شیرین دهانی را ببین
۴
دوش آن مه نامهربان، می زد به کام دشمنانبشکست جام دوستان، نامهربانی را ببین
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth