خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
۲
چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبتتدبیرِ ما به دستِ شرابِ دوساله بود
۳
آن نافهٔ مراد که میخواستم ز بختدر چینِ زلفِ آن بتِ مشکین کُلاله بود
۴
از دست برده بود خمارِ غمم سحردولت مساعد آمد و مِی در پیاله بود
صفحهٔ ۱ از ۳