شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابیفغان که چشمه رحمت نزد بر آتشم آبی
۲
دل گرفتهٔ من وا نشد ز هیچ بهاریدهان غنچهٔ من تر نشد ز هیچ سحابی
۳
نشستم از سر زلفش ولی به روز سیاهیگذشتم از بر چشمش ولی به حال خرابی
۴
اگر نه با لب و چشمش فتاد کار تو ای دلپس از برای چه آخر همیشه بی خور و خوابی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth