خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردیخاطرم جمع نشد تا تو پریشان کردی
۲
من به سودای غمت اشک به دامن کردمتا تو از سنبل تر مشک به دامان کردی
۳
سینه صد چاک و جگر پاره خدا را بنگرکه چهها با من از آن چاک گریبان کردی
۴
حیرتی دارم از آن صورت زیبا که تو راستکه به یک جلوه مرا صورت بی جان کردی
صفحهٔ ۱ از ۳