خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمیآن هم از بخت سیه گرم عتابت دیدمی
۲
خون ناحق کشتگانت را غرامت دادمیتیغ بر دست ار به فردای حسابت دیدمی
۳
من که مستم دایم از یاد لب میگون توتا چه مستی کردمی گر در شرابت دیدمی
۴
چون پری بگرفته گو بر تن بدرد پیرهنجامه را بدریدمی گر بی حجابت دیدمی
صفحهٔ ۱ از ۳