خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برودنرود کارش و آخِر به خجالت برود
۲
کاروانی که بُوَد بدرقهاش حفظِ خدابه تَجَمُّل بنشیند، به جَلالت برود
۳
سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوستکه به جایی نرسد گر به ضَلالت برود
۴
کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیرحیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود
صفحهٔ ۱ از ۲