خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
۲
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
۳
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداریوگر به روز شکایت کنم به خواب رود
۴
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دلبیفتد آن که در این راه با شتاب رود
صفحهٔ ۱ از ۲