شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیستبیشم مجال صبر و سر انتظار نیست
۲
دیوانه این چنین که منم در بلای عشقدل عاقبت نخواهد و عقلم به کار نیست
۳
گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوستآن کن که رای تست مرا اختیار نیست
۴
ما را همین بسست که داریم درد عشقمقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth