شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیستدگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست
۲
مرا از آن لب شیرین و زلف و عارض توشکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست
۳
دلا بکوش مگر دامنش به دست آریکه وصل بی‌طلب و انتظار ممکن نیست
۴
من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرودمن اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth