خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که درد ما به دوایی نمیرسدوین کار ما به برگ و نوایی نمیرسد
۲
در کاروان غم چو جرس ناله میکنمدر گوش ما چو بانگدرایی نمیرسد
۳
راهی که میرویم به پایان نمیبریمجهدی که میکنیم به جایی نمیرسد
۴
این پای خسته جز ره حرمان نمیرودوین دست بسته جز به دعایی نمیرسد
صفحهٔ ۱ از ۲