شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نسیم خاک مصلی و آب رکن آبادغریب را وطن خویش می برد از یاد
۲
زهی خجسته مقامی و جانفزا ملکیکه باد خطهٔ عالیش تا ابد آباد
۳
به هر طرف که روی نغمه می کند بلبلبه هر چمن که رسی جلوه می کند شمشاد
۴
به هر که درنگری شاهدیست چون شیرینبه هر که برگذری عاشقیست چون فرهاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth