شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو را که گفت که با ما وفا نشاید کرددروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد
۲
غلام لعل لب تست جان شیرینمچنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد
۳
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمتبه غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد
۴
میان موی و میان تو نکته باریکستدر آن میان سخن از لب رها نشاید کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth