خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردیم و یار هیچ عنایت نمیکندواحسرتا که بخت عنایت نمیکند
۲
در پیش چشم او لب او میکُشد مراوان شوخچشم بین که حمایت نمیکند
۳
چندان که عجز حال بر او عرضه میکنمدر وی به هیچ نوع سرایت نمیکند
۴
پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنمکهاندیشهای ز شکر و شکایت نمیکند
صفحهٔ ۱ از ۲