شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کردجز آستانهٔ او آشیانه نتوان کرد
۲
کسی که کعبهٔ جان دید بی‌گمان داندکه سجده‌گاه جز آن آستانه نتوان کرد
۳
مرا به عشوهٔ فردا در انتظار مکشکه اعتماد بسی بر زمانه نتوان کرد
۴
ترا که گفت که با کشتگان راه غمتاشارتی به سر تازیانه نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth