خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی روی یار صبر میسر نمیشودبیصورتش حباب مصور نمیشود
۲
با او دمی وصال به صد لابه سالهاتقریر میکنیم و مقرر نمیشود
۳
گفتم که بوسهای بربایم ز لعل اومشکل سعادتیست که باور نمیشود
۴
جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتمدستم به هیچ چارهٔ دیگر نمیشود
صفحهٔ ۱ از ۳