خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشدبود و وجود ما را باک از عدم نباشد
۲
سلطان وقت خویشیم گرچه ز روی ظاهرلشگر کشان ما را طبل و علم نباشد
۳
مشتی مجردانیم بر فقر دل نهادهگر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
۴
در دست و کیسهٔ ما دینار کس نبیندبر سکهٔ دل ما نقش درم نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲