خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار پیمان شکنم با سر پیمان آمددل پر درد مرا نوبت درمان آمد
۲
این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کردوین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد
۳
بخت باز آمد و طالع در دولت بگشادمدعی رفت و مرا کار به سامان آمد
۴
می بیارید که ایام طرب روی نمودگل بریزید که آن سرو خرامان آمد
صفحهٔ ۱ از ۲