خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز ترک عهد و پیمان کرده بودکشتن ما بر دل آسان کرده بود
۲
دشمنانم بد همی گفتند و اوگوش با گفتار ایشان کرده بود
۳
زلف مشکینش پریشان گشته بودبس که خاطرها پریشان کرده بود
۴
تا شنیدم آتشی در من فتادآنکه بی ما عزم بستان کرده بود
صفحهٔ ۱ از ۲