خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میپزد باز سرم بیهده سودای دگرمیکند خاطر شوریده تمنای دگر
۲
هوس سروقدی گرد دلم میگرددکه ندارد به جهان همسر و همتای دگر
۳
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دورگشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر
۴
گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد استنیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر
صفحهٔ ۱ از ۲