خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای درازصورتی نیست که جایی بتوان گفتن باز
۲
محرمی نیست که با او به کنار آرم روزمونسی نیست که با وی به میان آرم راز
۳
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخواردم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
۴
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجامیا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز
صفحهٔ ۱ از ۲