شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایمچون به روزی قانعیم از روزگار آسوده‌ایم
۲
هرکسی بر قدر همت اعتباری کرده‌اندما توکل کرده‌ایم از اعتبار آسوده‌ایم
۳
دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنندما قناعت کرده‌ایم و بر کنار آسوده‌ایم
۴
در پی مستی خماری بود و ما را وین زمانترک مستی چون گرفتیم از خمار آسوده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth